
در پناه اشه يزداني
بهانه اين نوشتار سوالاتي بود که يکي از خوانندگان فرهيخته بنام آقاي محسن م برايم ارسال کرده بود . همانطور که به خود ايشان ، بصورت خصوصي در پاسخ نامه شان گفتم ، بسيار شادمانم که چنين خوانندگان فرهيخته اي از اينجا بازديد ميکنند . چرا که هميشه گفته ام ، فرهيخته بودن با عالم بودن متفاوت است و انسان فرهيخته کسي است ، که نقاط سوال برانگيز خود را در مواجه با پديده هاي پيرامونش تقويت کند . اين دوست مهربان که با توجه به بازديدي که از وبلاگش داشتم ، وي را شخصي مذهبي يافتم ، در کمال ادب و متانت و بدون هيچ تعصب کورکورانه اي به طرح سوالاتش پرداخت . بسيار تمايل داشتم تا لينک مستقيم ايشان را در اين نوشتار بگذارم ، اما بنا به خواست خودشان از اين کار صرف نظر کردم .
بعد از اين مقدمه به سراغ سوالات وي که در خصوص اپستومولوژي کوانتومي ، حوزه هاي نگاه کوانتومي مطرح نموده اند ميرويم . متن سوالات به شرح زير است :
1-تعريفتان از دين چيست ؟
2-هدفتان از زندگي چيست ؟
3-با توجه به نوشته هايتان ، زماني که دين و عرفان و يا دين و علم و يا هر يک از اين ۵عنصر با هم تلاقي ميکنند بايد چگونه عمل کرد ؟
۴- آيا به نظر شما پيامبران به مردم دروغ مصلحتي گفته اند که از طرف خدا پيام آورده اند ؟ و آيا همه شان يک پيام را داشتند ؟
همانطور که از ظاهر سوالات بر مي آيد ، اين دوست مهربان ذهنش با مطالب نگاشته شده در گفتار هاي پيشين ، کاملا درگير شده و به رغم پيچيدگي آن ، سوالاتي در کليد هاي اساسي مباحث برايش پيش آمده . و اين را به فال نيک گرفته و خوشحالم از اينکه سوالات طرح شده براي رسيدن به ديالوگي مشترک طرح گرديده است .
پاسخ :
در معرفت شناسي کوانتومي ، دين بعنوان يکي از پنج عنصر فرهنگي تاريخ تمدن بشري مورد مطالعه قرار ميگيرد . بدين مفهموم که هيچ جايگاه ويژه و خاصي براي آن در نظر گرفته نميشود . بررسي هاي ناريخ اديان و دقت در کهن الگو هاي روانشناختي به ما نشان ميدهد، آغاز پيدايش دين در ذهن انسان رو به رشد ، از باور هاي جادوگري قبايل اوليه بوده است . اين بدان معنا است که آدمي در ابتداي شکل گيري شعورش نسبت به شناسايي خود در سياره زمين ، همواره دچار تنهايي و ترس بوده . از همين روي سلولهاي مغزي اش ، مستعد بوده اند تا براي ايجاد آرامش ، خود را متصل به نيرويي برتر و يا قدرتي بالاتر نشان دهند . به همين سبب با توجه به تجربيات اندکي که بشر از حضور شعورمندانه اش بر زمين ميگذشت ، در همان اندازه هاي کم مايه، از جادوگري آغاز نمود .
اين رويه به او در رخنمود هاي نيک و بد ، ظاهرا تعادل برقرار مينمود . و شايد اولين بارقه هاي تجربي اميد ، در ذهن بشر از همين نقطه نمايان گرديد . براي دانستن بيشتر درباره کهن الگو ها ميتوانيد به کتاب انسان و سمبولهايش نوشته پروفسور کارل گوستاو يونک مراجعه کنيد .
شايد بد نباشد به جمله اي از پروفسور يونگ در کتاب روانشناسي و دين اشاره کنم . ميگويد :
" به نظر من دين حالتي خاص از روح انسان است ، که بر طبق معني اصلي کلمه دين در زبان لاتيني ميتوان آن را به اين عبارت تعريف کرد : دين عبارت از حالت مراقبت و تذکر و توجه دقيق به بعضي از عوامل موثر است که بشر عنوان {قدرت قاهره } را به آن ها اطلاق ميکند و آن ها را به صورت ارواح ، شياطين ، خدايان ، قوانين صور مثالي ، کمال مطلوب ، و غيره مجسم ميکند . بشر طي تجربه خود به عواملي برخورده که آنها را يا آن قدر توانا يا خطر ناک يا مساعد يافته است که توجه دقيق به آنها را لازم بداند ، و يا آن قدر بزرگ و زيبا و پر معني ، که بخواهد آنها را با خضوع بپرستد و دوست بدارد ، و بر اين عوامل نام هاي گوناگون گذاشته است . در زبان انگيليسي هر گاه ميخواهند بگويند که کسي از ته دل به کاري علاقه دارد ميگويند : { او به اين کار تقريبا علاقه ديني دارد {he is almost religiously devoted to his cause }
مثلا ويليام جيمز مي گويد که : فرد اهل علم غالبا ايمان ندارد ، اما حالتش حالت ديني است ." روانشناسي و دين – کارل گوستاو يونگ – انتشارات علمي فرهنگي 1382
دليلي که گفته شد براي دين هيچ جايگاه ويژه اي بعنوان عنصري از پنج عنصر فرهنگي بشر يا همان : دين فلسفه علم هنر و عرفان ، قايل نميشويم ، بدين مفهوم است که براي مطالعه اين ۵ عنصر هيچ بار ارزش اي نبايد قايل شد . مگر اينکه هر يک از آنها را صرفا بعنوان پديده هايي موجود در فرهنگ و تاريخ تمدن بشر مورد مطالعه قرار داد . هرگونه هاله مقدسي که در " روند مطالعه " براي هر يک از ايشان قائل شويم ، ما را از مسير اصلي منحرف خواهد نمود . اما در ادامه پاسخ بايد مشخص نماييم که ما در تعريف دين به شکل مشخصي از آن نمي پردازيم . بلکه نماد کلي ان را در زندگي بشر مورد بررسي قرار ميدهيم . ادامه مطلب...